خرید بک لینک
کنار تو چای می چسبد آنهم لب پهلو ... آرام می شوم هرصبح ...وقتی قد می کشی در من همچون پیچکی وحشی...وقتی که هر صبح دست در دست خیالت حلقه زده انگشتانم دور فنجان چای...و تنم تاکستانی می شود مستمست هرجرعه با نوشیدن آغوشت ...پ.نمن به غربت انگورهای له شده رسیده ام وتو،به نابترین لحظه شراب رسیده ای نويسنده :حمید عسکری اطاقوری تاريخ: یکم خرداد ۱۴۰۳ ساعت: 20:0

برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 0:23

امشب؛ تمام آینه ها را صدا کنید ... امشب در میان ترمه های زیبای خیالتبه تمام کوچه های شهر سلام خواهم دادتمام پنجره ها را خواهم بوسیددلم را؛این دل شرمگین که سالهاستدر کنج پستو میان صندوقچه خیالت پنهان کرده امبه دست خواهم گرفت...و به آسمان شب سفری خواهم کردرچ به رچ ستاره ها را کنار خواهم زدبر گونه های مهتاب مهر خواهم بخشید..کوچه به کوچه تورادرنجابت باران صدا خواهم کردپ.نسالهاست که بغض شکسته ی یک عمر سکوتم کاش امشب باران بگیرد که پیدا نباشد می گریم... نويسنده :حمید عسکری اطاقوری تاريخ: هشتم خرداد ۱۴۰۳ ساعت: 0:1

برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 0:23

عطر بهارنارنج ...

وقتی می آمدی

تمام کوچه ها پر میشد از عطر -بهارنارنج -

حالا که رفته ای

رنج مانده استُ

رنج مانده استُ

رنج مانده استُ

رنج ...


نويسنده :حمید عسکری اطاقوری

تاريخ: هشتم خرداد ۱۴۰۳ ساعت: 20:11

برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: دوشنبه 14 خرداد 1403 ساعت: 0:23

خنده کن تا در زمین باران ببارد... هوای صبح اردیبهشت رااز هرسویی نفس بکش...دستی بر غنچه های بلند دعاو دستی دیگر بر ساحل آرامش حضور خدا...امروز رها کن هیاهوی روزی و دغدغه نان راو رها ساز آنچه از تو می گیرد خدایت را ...خدایا...با اولین قدم هایم بر جاده صبح زیبای روزهای بهشتیتنام توست که عاشقانه و ملتمسانه زمزمه می کنمخالی کرده ام تمنایم را از هرچه غیر تو که آرامشاین روزهایم را از من بگیرد...جاری کن سخاوت نگاه مهربانت را آنگونه که غرق شوم در موج موج مهربانی که تو برایم مهیا کرده ای...خدایا از سکون و سکوت متنفرمنمی ایستم در هیچ جای این زمان وقتی باران سخاوتت راهر لحظه بر سرم فرو می آوری و این همه زندگی و شادابی را هر روز در دامن من می ریزی و من چه وقیحانه ستایش و تمنا به غیر تو می برم...هر صبح با چنگ آفتابت ؛ سیاهی شب را میدریتا من هرروز سپیدی و رخ زیبای تورا بر شاخساران این همه زیبایی به نظاره بنشینم...و تو خدایی که مهربانترین مهربانانی...میوه درخت توتگل درخت خرمالوبیجار و مزرعه پدریگل انگور که بسیار خوشبو و آرام بخش استگل درخت آقاقیا معطر و آرام بخش میوه ازگیل ژاپنی ( انبو گیلکی )مزرعه برنج پس از نشاء ( بیجار )گل بوته های تشک ( ولوش )و گاهی خدا هم اشتباه میکند !!در جسمم ؛ روحی از -تو- دمیده است... نويسنده :حمید عسکری اطاقوری تاريخ: بیستم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت: 17:46

برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 14:54

بی تو مهتاب'>مهتاب شبان کوچه و مهتاب به چه کارم آید !!!؟ _بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم-من بودم تو نبودی !!شب پر بود از شرم حیایتمهتاب زیبا بودمنِ بی تو با یک عالمه رازمنِ مشتاق به دیدار،دستم پر زنیازرخ زیبای تورا دیدمدر هاله ی شبپاهایم مانده بوددر قیرشب تنهایی...با نگاهی گفتی :زود زود تو گذر کن از کوچه و این مهتابشپای در راه بشو که مرا راهی نیستتو برو عاشقی دیگر ننگ استپاسخ عشق دیگر سنگ استتو برو عاشقی اینجا ننگ استپ.ناز سفرهای دور آمده ام از غبار و باد نوشته ام تنها دو شکوفه مانده است که جهان تمام شودبیا این دم آخر در گوشم .کمی هم از بهار بگو... نويسنده :حمید عسکری اطاقوری تاريخ: بیست و دوم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت: 12:53

برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 14:54

بهار ...د ل ب ر می خواهد دو فنجان چای یک ایوان و مکثی؛که به د و س ت ت دارم ختم شود...نیست !!!که هر سال بهار از دهانمان می افتد و زندگی تلخ میشود به کاممان ... نويسنده :حمید عسکری اطاقوری تاريخ: بیست و ششم اردیبهشت ۱۴۰۳ ساعت: 11:54

برچسب: نویسنده: محمد محمدی تاريخ: چهارشنبه 2 خرداد 1403 ساعت: 14:54

صفحه بندی